روزهاي قاطي پاتي
اين روزها شرايط پيچيده اي دارم.... اما خدارو شكر همه چيز روبراهه.........فقط گاهي اوقات آدم توقعش از خودش بالاتر از توان جسميش ميشه و اون موقع است كه فكر ميكنه بعضي چيزهارو بايد بيشتر داشته باشه يا كاري رو براي كسي بيشتر انجام بده يا......
اينروزا يه جورايي روزهاي كارمندانه،مادرانه،دخترانه و در آخر اگر وقتي بماند همسرانه را مي گذرانم.....
بدي ماجرا هم همين جاست كه جايگاه همسرانه ام به انتهاي ليست منتقل شده....
دلم يه كمي وقت تنهايي ميخواد تا بتونم كاملا همسرانگي كنم...........
شايد به اندازه دو ساعت توي كافي شاپ گپ زدن با ذهني خالي از هر چيز دنيا.....
درست مثل اون وقتا كه من بودم و اون......روبروي هم.....ذهن من اون بود و ذهن اون من........
همسري هم خسته است......در پي وقتي هر چند كوتاه و استثنايي كه سريعاً بالش عزيز رو بغل بگيره و حتي به اندازه دقيقه اي به خوابي عميق فرو بره........
خوابهاي من اما همگي پاره پاره است...............
و این کهکشانی است که ما در آن زندگی میکنیم.ببین زمین چقدر ناچیز است.هیچ گاه به خاطر این زمین ناچیز دلی را نشکن.لبخندت را از آدمها دریغ مکن.شرافتت را زیر پا نگذار و همواره به یاد داشته باش خدا همیشه با توست...